گفتم شعری بنویسم

به بلندی آفتاب
که زیبایی جهان را در نگاه تو محاط کند

ولی چه کنم

که چشمان تو آدمی را لال می کند

کلمات محبت آمیز ،

کوتاه و آسان است

ولی باز تاب آنها ،

واقعا بی انتهاست...

ﻋﺎﺷﻖ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎﯾﯽ اﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯽ ....
ﯾﻪ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻖ ﭘﺸﺘﺶ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﯿﺎﺩ
ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺖ .....

دلتنگی

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است ک...ه چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…
دلم برای کسی تنگ است ):

مرد من

...

دلتنگی

ولنتاینت مبارک عشقم

 

ای کاش قطره ی اشکی بودم ، از چشمانت جاری می شدم و در گونه هایت
می غلتیدم و روی لبانت می مردم ....
من امشب درس غم را از لب پیمانه می خوانم
سرود گریه ام را با دل دیوانه می خوانم
من امشب تا سحرگاه می نشینم در دل شب
غزلهای غم خود را یک به یک مستانه می خوانم.
غم امشب هر چه می گوید حقیقت دارد
نه او افسانه می گوید ، نه من افسانه می خوانم....

 

 

بهترينم

 

سلام اي تنها بهونه واسهٔ نفس كشيدن

هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت

سرتو با مهربوني بذاري به روي شونم

تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره

چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره

نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنهٔ بارون

چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون

بدجوري به هم مي ريزه من و گاهي اتّفاقى

تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي

مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته

رو قشنگا خط كشيده زشتارو برام نوشته

باز كه ابري شد نگاهت٬ بغضتم واسم عزيزه

اما اشكاتو نگه دار نذار اينجوري بريزه

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد

باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلّي حروم شد

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني

من نگات كنم تو٬ تو چشام عشقو ببيني

آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

تو كه چشماي قشنگت خونهٔ صدتا ستارس

تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارس

بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن

من بدون تو ميميرم بيا و بهم كمك كن