سلام اي تنها بهونه واسهٔ نفس كشيدن

هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت

خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت

سرتو با مهربوني بذاري به روي شونم

تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم

حالمو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره

چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره

نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنهٔ بارون

چه قد از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون

بدجوري به هم مي ريزه من و گاهي اتّفاقى

تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي

مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته

رو قشنگا خط كشيده زشتارو برام نوشته

باز كه ابري شد نگاهت٬ بغضتم واسم عزيزه

اما اشكاتو نگه دار نذار اينجوري بريزه

من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد

باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلّي حروم شد

حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني

من نگات كنم تو٬ تو چشام عشقو ببيني

آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن

رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن

تو كه چشماي قشنگت خونهٔ صدتا ستارس

تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارس

بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن

من بدون تو ميميرم بيا و بهم كمك كن